مقدمه (حتما بخوانید) : دلیل بیکاری و وضعیت بد جوانان چیست و چه راهکاری دارد؟

یک راست میریم سر اصل مطلب، اتفاقاتی که در دهه های مختلف ایران افتاده را باید دنبال کنیم تا بتوانیم در مورد خصوصیات افرادی که در این دوره ها پرورش پیدا کردند و روحیات و نیازهای این افراد اطلاعاتی را بدست بیاوریم تا بتوانیم رفتار آنها را تحلیل کنیم و بهترین استفاده را از زمان خودمان داشته باشیم.
من مردم ایران را از لحاظ سنی به دو گروه بزرگ قبل از دهه پنجاه و بعد از دهه پنجاه تقسیم میکنم. اما در زیر به تقسیم بندیهای دیگری هم میپردازم.

  • ابتدا به سراغ سه دهه اول موجود در تصویر بالا می رویم یعنی از ۱۳۰۰ تا ۱۳۳۰٫ این چند دهه مصادف بوده با تحولات بزرگی در کشور که نیازمند استفاده از نیروی انسانی زیاد برای تبدیل شدن ایران از کشوری عقب افتاده به کشوری که توسعه یافته بوده است. در این زمان آموزشهای لازمه به افرادی ارائه میشد و کسانی که هوش و ذکاوت کافی را داشته اند میتوانستند مدارج را بسرعت طی کنند و افرادی دیگر هم که در مشاغل دیگری بوده اند اغلب بدون داشتن رقیب های بسیار، میتوانسته اند که زندگی خود را تغییرات اساسی دهند.
    در این دوره مدارس، خیابانها، لوله کشی آب، حمام های تک نفره در خانه، بهداشت، پزشکی، ریل و راه آهن و… بسرعت رو به رشد میگذارد. مردم سراسر دنیا در پی انقلاب صنعتی بزرگ بشریت توانسته بودند به چیزهای دست پیدا کنند که تابحال برای آنها فقط در حد یک تصور و خیال بود. جنگ جهانی هم در همین دوره ها اتفاق افتاد.
    بهرحال در کشور وضعیتی پیش آمده بود که از لحاظ اشتغال و تغییر وضعیت معیشتی مردم اتفاقات خوبی افتاده بود و مردم به چشم انداز آینده امیدوار بودند. مردم قانون را محترم می شمردند و حکومت مرکزی به دست رضا خان شکل و قوام گرفته بود.
    در دوره بعدی که محمدرضا پهلوی به سر کار آمد نیز این تحولات در حال پیگیری بود و همچنان مردم از نظر اشتغال در مقایسه با حال حاضر ما مشکلات عدیده ای نداشتند.
    پس در این دوره افرادی که شخصیتا شکل گرفتند افرادی بودند که خود را توانا می‌دیدند و بهمین دلیل بدنبال خودکفایی بودند. اما بهر طریق نتوانستند بر دشمنان بیرونی و اخلاقیات بجا مانده از دوره قاجار در فرهنگ مردم پیروز شوند و با اینکه مردم به دنبال مشروطیت بودند، مشروطیت شکست خورد و تا حدود زیادی فاتحه قانون خوانده شد. کشور به سمت دیکتاتوری پیش رفت و مردم بعد از حدود ۲۰ سال باز هم انقلاب کردند …
    بهر روی هنوز در مورد این افراد باید صحبتها کرد. از خصوصیات این افراد تک فن بودن بود. اگر بخواهم بیشتر توضیح دهم هر دو شاه پهلوی به افرادی نیاز داشتنند تا بتوانند زیرساختهای کشور را آماده کنند. پروژه ها اغلب از طریق شرکتهای خارجی تامین و برنامه ریزی و اجرا میشد و نیروهای کار هم از مردم داخلی تامین میشدند.
    این موارد باعث میشد که تکنسینهایی از بین ایرانیان ساخته شوند که کارهای مختلف را با هوش بالای خود یاد بگیرند و هر کدام در کار خود به خوبی مهارت داشتند. انسانهایی تک بعدی که در همان بعد کاری خود استاد و مجرب بودند. اما نارضایتی هایی هم از چپاول کشور از طریق شرکتهای بزرگ غربی بود که مردم را به شور می آورد تا انقلابی به پا کنند. بعد از ورود دکتر حسابی به کشور و ساخت دانشگاه تهران افرادی را تربیت کرد که بتوانند مهندسی را بیاموزند و کشور را از دراز کردن دست گدایی به سمت غرب رفته رفته کوتاه کنند.
    حالا دیگر مردمی که در این سه دهه به دنیا آمده یا جوان بودند همه این چیزها را دیده و کینه آن را به دل گرفته بودند و آماده انفجاری عظیم بودند. این انفجار به انقلاب ۵۷ منتهی شد.
    پس این افراد کسانی هستند که توانستند کاری بزرگ را انجام دهند اما در ادامه بررسی مردمی که در دهه های بعدی بودند خواهیم گفت که این افراد نیز عیبهای بزرگی داشتند که از جمله آن میتوان به دانشی تک بعدی در حد تکنسین بودن، مطالعه کم و بروز نبودن، لج بازی و بزرگترین خصلت بد آنها این بود که این افراد مفهوم انتقال به موقع قدرت را درک نکرده بودند و میخواستند همیشه حتی با اطلاعات اندکی که داشتند سروری کنند.
  • حال به سراغ کسانی میرویم که ۱۳۳۰ تا ۱۳۴۹ را تجربه کردند.
    همانطور که گفتیم مردمی که ۱۳۰۰ تا ۱۳۳۰ را تجربه کرده بودند یک خصلت بسیار بد داشتند. یعنی عدم توانایی در انتقال به موقع قدرت. آنها به دلیل اینکه ذاتا آدمهای خوبی بودند که هنوز هم تا به الان از خصلتهای مردانگی و پهلوانی آنها به نیکی یاد میشود اما اغلب دارای مهارت های کاملی برای ادامه راه کشور نبودند. تکنسین هایی که قدرت و توانایی ذهنی و جسارت جوانهایی که در دوره ۱۳۳۰ تا ۱۳۴۹ جوان بودند یا به دنیا می آمدند را نداشتند.
    آنها نمیتوانستند برخی امور را با توانایی اندک خود مدیریت کنند و غالبا چون فکر میکردند خوب بودن به معنای این است که تغییری در طرز تفکرشان نباید ایجاد شود نمیتوانستند با تغییراتی که در نتیجه تحول اقتصادی و اجتماعی پیش آمده بود هماهنگ شوند.
    از طرفی تفکراتی که هنوز از دوران قدیم و قبل از مدرنیته در سرشان بود باعث میشد که بخواهند همچنان خودشان سروری کنند. اما تا حدی این موارد پیش می رفت که باعث فشار بر روی این جوانان در این دوره میشد. آنها میخواستن با دانش افزوده ای که دارند کارها را با سرعت بیشتری به پیش ببرند. اما پیرترها و تکنسینهایی که فقط تجربه داشتند این اجازه را به آنها نمیدادند.
    حال آنها تنها یک راه داشتند. فریب پیرهایی که سد راه آنها میشدند تا بتوانند از همه استعدادهای خود استفاده کنند. همین باعث شد افرادی دروغگو در این نسل ۱۳۳۰ تا ۱۳۴۹ پدید آیند که برای خلاصی از نسل ۱۳۰۰ تا ۱۳۳۰ به دروغ متوسل شدند.
    آیا تابحال از خودتان پرسیده اید چرا همیشه فرزندانمان از ما باهوش تر هستند؟
    به این سوال شما اینطور پاسخ میدهم. در اغلب کشورهایی که جنگهای کمی شکل میگیرد این پلکان افزایش هوش بسرعت طی میشود. کشورهای اروپایی و آمریکا و چین و ژاپن را ببینید. آنها توانسته اند هر روز باهوش تر از روز قبل باشند و هر نسل نوآوری جدیدی داشته اند.
    انقلاب تکنولوژیکی که در “دره سیلیکون ولی” صورت گرفت توسط جوانانی همچون استیو جابز بود که در سنین حدود ۲۰ سالگی توانستند این تحولات عظیم علمی و فناوری را پایه ریزی و ایجاد کنند.
    شاید بزرگترین چیزی که باعث پسرفت هر کشوری از لحاظ انسانی و اجتماعی وجود داشته باشد جنگ است. جنگ براحتی میتواند چند دهه هر کشوری را به عقب پرتاب کند.
    همیشه نسلهای جدید، آزمون و خطاهای گذشتگان را دیده اند و در ذهن خود ثبت کرده اند و میتوانند با تجربه گذشتگان و دانش خودشان جهشی عظیم تر را رقم بزنند.
    این پلکان ترقی باعث میشود که جوانان بتوانند انقلابهای عظیمی در زمینه های مختلفی ایجاد کنند.
    انتقال قدرت :
    خب با دانستن این دو مورد میرسیم به انتقال قدرت که افرادی دهه ۱۳۰۰ تا ۱۳۳۰ توانایی اجرای آن را ندارند. در واقع آنها باید مدیریت های جدید را علمی کنند و در کنار آن خودشان هم مدیریتی محدود داشته باشند و اجازه دهند تا جوانان در کنار آنها تولید ثروتی مضاعف کنند و از این طریق میتوانند نگرانی های خودشان از این بابت که ممکن است در آینده بازنشستگی مناسبی نداشته باشند را هم از سر خود برهانند. آنها باید بدانند که هر زمینه کاری برای برداشت، زمانی دارد و بعد از آن باید دوباره بازسازی و توسعه داده شود و لازمه این نو شدن ورود ایده های جدید و افراد با انگیزه جوان به کارهاست. نه اینکه تا عمر دارند از طرز فکر اشتباه “همه یا هیچ” پیروی کنند و راه ورود را برای جوانان سد کنند. آنها (۱۳۰۰ تا ۱۳۳۰) تمامیت خواه بودند و میخواستند هر چه گفتند جوانان بگویند چشم! شاید همه شما سریال تلویزیونی پدر سالار را به یاد داشته باشید که تداعی کننده همین طرز تفکر غلط بود در حالی که اساسا پدرسالار بعنوان شخصی محترم شناخته میشد!
    همینطور فرهنگ شرقی همیشه نگرانی دارد که مبادا از سمت فرزندان خود مورد بی مهری قرار بگیرد و از این رو سعی میکند جوان را محدود کند و به او پر و بال ندهد. تا مبادا روبروی او قد الم کند! بقول ضرب المثل معروفی که در مورد افراد خسیس میگوید: “یک عمر نون و پنیر میخورند تا مبادا روزی مجبور شوند بر اثر نداری و فقر، نون و پنیر بخورند!”
    طرز فکر اشتباه دیگری که این پیرها دارند این است که دنیا یک راه بیشتر ندارد و آن هم همان راهی است که خودشان رفته اند! و این هم ناشی از کمبود علم و بروز نبودن آنهاست. این باعث میشود فرزندان خود را از پرداختن به علایق خود دور کنند.
    تمامی این دلایل باعث میشود که انتقال قدرت در زمانی مناسب انجام نشود و کسانی که از ۱۳۳۰ تا ۱۳۴۹ را درک کرده اند، برای فرار از این پیرها به دروغ متوسل شوند. البته آنها در ابتدا سعی کردند که دروغگو نباشند. اما وقتی دیدند سن آنها در حال افزایش است، انقلاب و جنگ هم در دوره آنها اتفاق افتاده بود و میدیدند که فرصتهای خود را از دست میدهند تمام تلاش خود را کردند تا بتوانند حتی با دروغ هم که شده این پیرها را از سر راه خود بردارند. آنها جسورتر بودند و آزمون و خطاهای گذشتگان را دیده بودند، پس باهوش تر بودند. این پلکان همیشگی است و متاسفانه این جوانها هم در پیری تا حدودی زیاد همین رویه ماقبل خود را تکرار کردند. شدت آن کمتر بود اما در کنار آنها هنوز هم پیرهای ۱۳۰۰ تا ۱۳۳۰ هم بودند و همه عوامل دست به دست هم دادند و این بار جوانان دهه های ۵۰ ، ۶۰ و ۷۰ راه های دیگری را برگزیدند که در ادامه خواهیم گفت.
  • مردمان دهه ۱۳۵۰، ۱۳۶۰ و ۱۳۷۰
    در این دهه جوانانی متولد شده بودند که بر روی سفره آماده وارد شدند. آنها سختی معیشت نسل ۱۳۰۰ تا ۱۳۳۰ و همینطور انقلاب و جنگ نسل ۱۳۳۰ تا ۱۳۴۹ را نیز درک نکرده بودند. آنها پر از امید و توانایی بودند و میخواستند کشور و شهرهای خود را توسعه دهند.
    اما این بار دو نسل، یعنی نسل پیر (۱۳۳۰ تا ۱۳۴۹) و نسل پیرتر یعنی (۱۳۰۰ تا ۱۳۳۰) سد راه آنها شده بود. آنها نمیتوانستند به این تکنسین ها و بعضا مهندسین و تحصیل کرده ها بفهمانند که این دوره دیگر دوره درجا زدن کسب و کارها نیست. شرایطی پیش خواهد آمد که باید با آن همسو بود و کشور را به پیش برد.
    تا سال ۵۷ درگیر انقلاب بودیم. تا سال ۶۹ درگیر جنگ بودیم و از آن به بعد بازسازی ها شروع شد. آن زمان دوره رشد مسکن و ساخت و ساز بود. تا سالهای حدود ۸۴ و همان حوالی این صنعت رشد قابل توجهی داشت و هر کسی در این زمینه سرمایه گذاری میکرد در سالهای بعد آن حاصل زحمات و سرمایه گذاری خود را برداشت میکرد. بعد از آن احمدی نژاد شروع به کار کرد و دوره خود را با سیاستهای انبساطی حاصل از فروش نفت به پیش برد. اما ورود سرمایه بجای پیشرفت و توسعه و ایجاد اشتغال به دلال بازی و سو استفاده های مالی وارد شد. عدم توانایی سخت افزاری و نرم افزاری و نیروی متخصص بانکها و نداشتن اطلاعات آماری دقیق در کشور هم مزید بر علت شد تا کشور به سمت و سوی اشتباهی گام بردارد. بهمین دلیل میتوان گفت آن دوره بهترین کار ممکن این بود که ثروت خود را در طلا، دلار و بانکها وارد کنیم تا تورم ثروت ما را لگدمال نکند.
  • حالا چه کنیم؟
    تمام این مقدمه ها را گفتم تا به اینجا برسیم.
    حالا چه کنیم. ما دهه شصتی ها و هفتادی ها چه راهی را برگزینیم تا نه گرفتار دروغگویی شویم و نه گرفتار بی پولی و بیکاری.
    نکته اول که باید به آن اشاره کنم این است که اگر در سیستم اداری و شرکتی دولتی و بعضا خصوصی در حال کار هستید تمام تلاش خود را بکنید تا در چرخه دروغ و رانت و رشوه و… وارد نشوید و سعی کنید هر روز مهارت و توانایی خود را بالاتر ببرید تا بین خود و افراد ناتوان فاصله بیاندازید تا افراد سودجو نتوانند از عدم تجربه شما سو استفاده کنند و شما را از اخراج و… بترسانند تا به اهداف خود برسند.
    هیچ وقت دیر نیست. این رو به یاد داشته باشید : قدمهای کوچک برای پاهای کوچک. شما باید همیشه به راه خود ادامه دهید و وقت خود را صرف بهتر شدن خود بکنید. سرمایه گذاری روی خودتان بهترین سرمایه گذاری در تمام دنیاست. پس توانایی هایتان را رشد دهید.
    مثال : اگر امروز ۳۰ سالتان باشد و قرار باشد ۸۰ سال عمر کنید و به شما بگویند باید تا آن زمان ۵۰۰۰ کیلو سبزیجات، ۱۰۰۰ کیلو گوشت، ۵۰۰۰ کیلو لبنیات و… مصرف کنید، در ابتدا کاری غیر ممکن بنظر میرسد. اما شما این را بطور پیش فرض پذیرفته اید که نمیتوانید همچین کاری در یک روز یا یک ماه انجام دهید. چون بدن شما این امکان را برایتان فراهم نمیکند.
    پس چرا انتظار دارید پله های ترقی را سریع طی کنید. بجای آن مثل غذا خوردن که هر روز بطور منظم انجام میدهید، مطالعه، یادگیری و پیشرفت را هم هر روز انجام دهید. در آخر هر سال مطمئن باشید فاصله ای شگرف از خودتان در سال قبل خواهید داشت. مثلا یادگیری یک نرم افزار در هر ۳ ماه و یا اهداف دیگر….
    اما روی سخنم با افرادی است که نمیتوانند وارد این نوع کارهای دولتی و استخدامی بشوند.
    ما در ابتدا باید بدانیم که نباید وارد چرخه دروغ شویم. ما ایرانیان در بین خودمان، بدون تعارف و با واقع بینی دو مشخصه بد داریم : ۱-دروغگویی ۲-بی نظمی.
    لطفا داد سخن سر ندهید که که ما تاریخ کهن داریم یا دینمان اسلام است و….؛ ما متاسفانه این دو مشخصه بد را داریم.
    اگر میخواهید در ایران پیشرفت کنید بصورت کاملا واضح بدانید و آگاه باشید که اگر درغگو نباشید و بی نظمی نداشته باشید سرعت پیشرفت تان در ایران بسرعتی زیادی بالا خواهد رفت. در ادامه خواهم گفت…
    دوم باید درک کنیم که دنیای اطراف ما در حال تغییر است و این تغییرات پیرهای کم سواد را کنار میزند و این به نفع ماست.
    اما نباید با این افراد جنگید. آنها هم دوره های سختی را گذرانده اند و نمیخواهند دوباره جنگ و ناآرامی را تجربه کنند. آنها همان کسانی هستند که دوره جنگ و انقلاب و… را پشت سر گذاشته اند و حالا فقط دنبال آرامش هستند. یک زمانی قطع نشدن برق و داشتن لوله کشی آب برای آنها آرزویی بزرگ بود و حالا آن را دارند. پس نمیتوان براحتی آنها را حرکت داد.
    اما بدلیل همان اشتباهات رفتاری که در ابتدا ذکر شد راه اشتباهی را برگزیده اند.
    گاهی اوقات با تمام وجود از آنها متنفر هستیم. ولی وقتی به الان خودمان هم فکر میکنیم میبینیم که در آینده هم فرزندان ما ممکن است همین احساس را به ما داشته باشند. مخصوصا اگر ما هم انتقال قدرت را یاد نگرفته باشیم.
    ما باید بدنبال بهترین راه ها باشیم. شاید خسته شده اید از مقدمه چینی های من! باید بدانید که تا زمانی که افکارمان آرام نگیرند نمیتوانیم احساس خوبی از زندگی مان داشته باشیم. مسلما در ادامه زندگی به مشکلات بیشتری هم برخواهیم خورد. اما باید باز هم تلاش کنیم.
    تا وقتی شروع به کاری نکنیم انگیزه هم برای ادامه کار پیدا نمیکنیم. اینها دو نکته کلیدی هستند. که باید همیشه به یادتان باشد تا بتوانید افکار خود را متمرکز و دید خود را وسیع و سوراخهای اشتغالی کشور را شناساسیی کنید. اینها فرصت های شما هستند.
  • مشاغل موجود در ایران را پیدا کنیم.
    یکی از مهمترین اتفاقاتی که در این دوران ما بوقع پیوسته و بالغتر شده است این است که اینترنت به شکل مناسبی در تمام کشور در دسترس است و بسیاری از افرادی که روزی نمیتوانستند کارهای خود را به بازار کار بفرستند حالا از طریق اینترنت و شبکه های اجتماعی میتوانند آنها را توسعه دهند.
    سایتها، اپلیکیشن ها، تلگرام، اینستاگرام و….
    اینها موارد هستند که افراد زیر دهه ۵۰ توانایی کمی در استفاده از آن دارند و بازار بشدت از آنها استقبال میکند. این یکی از سوراخ های اشتغالی است که میتوانید از آن برا کسب درآمد استفاده کنید.
    پیرها هیچ چیزی به شما نمی دهند. این جمله طلایی را به یاد داشته باشید : حالا زمان انتقال پول از پیرها به شما جوانهاست.
    نباید دروغ گفت تا به هدف رسید. گاهی اوقات باید از در پشتی وارد شوید!
    بله . در پشتی همان جایی است که کار شما شروع میشود. در پشتی جایی است که کار از دانش پیرها خارج است. در پشتی جایی است که باید از آن استفاده کنید تا ثروت را از پیرها به خودتان انتقال دهید.
    من در ادامه عنوان برخی کارها را مینویسم و به شما میگویم که هر کدام را چطور میتوانید به سود دهی برسانید.

این مطالب رو هم پیشنهاد می‌کنیم ببینید

درباره نویسنده: مدیریت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *